حسن سيد اشرفى
508
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
« جعل » مجهول باشد و كلمهء « التّالى » نيز كه در اصل مفعول اوّل بوده ، نايب فاعل و كلمهء « لزوم اخذ الخ » مفعول دوّم مىباشد . اما اگر فعل « جعل » معلوم باشد آنوقت ضمير « انّه » و ضمير فاعلى در « جعل » به محقّق شريف برگشته و كلمهء « التّالى » مفعول اوّل و كلمهء « لزوم الخ » مفعول دوّم خواهد بود . ولى درهرصورت جملهء « جعل التّالى الخ » جملهء شرط و جمله « كان اليق الخ » جواب شرط مىباشد . و مقصود از « التّالى » اشكال انقلاب قضيّهء ممكنه به ضروريّه و منظور از « الشرطيّة الثانية » نيز « اگر مصداق شىء داخل در مفهوم مشتقّ باشد » مىباشد . لزوم اخذ النّوع فى الفصل : يعنى « لازم آمدن اخذ نوع در فصل را » اشكال در شرطيّه دوّم قرار داده مىشد . ضرورة انّ مصداق الشّيء الّذى الخ : دليل براى لزوم اخذ نوع در فصل بوده اگر مصداق شىء داخل در مفهوم مشتقّ باشد . كان اليق بالشرطيّة الأولى : ضمير در « كان » به قرار دادن لزوم اخذ نوع در فصل به عنوان تالى و اشكال در شرطيهء دوّم برگشته و مقصود از « الشرطيّة الأولى » يعنى « اگر مفهوم شىء داخل در معناى مشتقّ باشد » و مقصود از « اليق » معناى هماهنگ و مناسبتر مىباشد . بل كان اولى : مرجع ضمير در « كان » همانند قبلى است . لفساده مطلقا و لو لم يكن الخ : ضمير در « فساده » به اخذ نوع در فصل برگشته و مقصود از « مطلقا » با توجه به عبارت بعدش آن است كه چه « ناطق » فصل حقيقى براى انسان باشد و چه گفته شود فصل حقيقى نبوده بلكه از لوازم فصل و اظهر خواصّ فصل مىباشد . ضرورة بطلان اخذ الشّيء فى لازمه و خاصّته : ضمير در « لازمه » و « خاصّته » به شىء كه مقصود از آن « انسان » بوده برگشته و اين عبارت دليل براى « كان اولى » مىباشد . ثمّ انّه يمكن ان يستدلّ الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و مقصود از « بساطة » المشتقّ يعنى بسيط بودن مشتقّ مىباشد .